پاسخ به نامه ی سراسر توهین آمیز حامد قادرمرزی نماینده شهر های قروه و دهگلان

 

پاسخ به نامه ی سراسر توهین آمیز حامد قادرمرزی نماینده ی مردم محترم شهرستان های قروه و دهگلان

     با سلام خدمت جناب آقای قادرمرزی نماینده ی مردم محترم شهرستان های قروه و دهگلان؛

     قبل از بیان عرایض لازم می دانم از تمام آگاهان، اساتید، دانشجویان، دانش آموزان و مردم عزیز پوزش بطلبم که دل نوشته ها و بیان آلام و درد های آن ها را در نامه شخصی بنویسم چون باید کسی مسئولیت نامه را می پذیرفت .

     نقد منصفانه همواره راهی مناسب و مؤثر برای رفع مشکلات و ایرادات و نواقص بوده است. شخصی که خود را مبرا از خطا نمی پندارد، انتقاد را مانع و منتقد را دشمن نداسته بلکه از انتقادات سازنده برای رفع مشکلات و اصلاح مسیر بهره می گیرد. با گسترش روحیه نقد پذیری به خصوص در بین مسئولان ما شاهد حضور گسترده ی مردم در صحنه های سیاسی- اجتماعی و پیوند مردم و مسئولان و رشد همه جانبه ی کشور و منطقه خواهیم بود. ناگفته پیداست که احترام به نظر و عقاید دیگران عامل اصلی پرورش نقد پذیری محسوب می شود. بنده با اعتقاد به این چهارچوب دست به قلم برده و شما و برنامه ها و عملکردتان را نقد کردم. ولی گویا آستانه تحمل شما پایین تر از حد مسئولیتتان می باشد. با این مقدمه گریزی به علم روانشناسی و تیپ شناسی شخصیت های نقد نا پذیر می زنیم. «روانشناسان از میان انواع تیپ های شخصیتی، انسان های خود شیفته را بیشتر در معرض نقد ناپذیری عنوان می کنند. بنا به نظر روانشناسان شخص خود شیفته کسی است که فقط خود را می پذیرد و قبول دارد و فقط خود را می بیند. علل متفاوتی در رشد این خصیصه نقش دارند که می تواند علل ژنتیکی، محیطی و تربیتی داشته باشد همچنین افرادی که بیش از اندازه نیاز هایشان برآورده شده یا دچار محرومیت های شدید بوده اند می توانند دچار خود شیفتگی بیمار گونه و غیر طبیعی شوند. گاهاً تحسین افراطی اطرافیان از این افراد به آن ها پندار «متفاوت بودن از دیگران را می دهد» و این خاص بودن نوعی الگوی رفتاری در فرد شکل می دهد که منجر به برتری طبیعی و حس بی عیب و نقص بودن می شود. اولین پیامد این احساس نقد نا پذیری است. فرد خود شیفته حاضر نیست هیچ انتقادی را بپذیرد و خودش را به دور از انتقاد می داند. اگر کسی به آن ها انتقاد کند احساس می کنند شخصیتشان زیر سؤال رفته است آن ها در مقابل انتقاد رویکرد همه یا هیچ را در پیش می گیرند و به عبارتی می خواهند دیگران آن ها را همانطور که هستند بپذیرند. به همین دلیل از اطرافیان انتظار دارند همواره آن ها را مورد تحسین و تمجید قرار دهند و چنین خصلتی باعث می شود افراد خود شیفته همیشه از اطرافیان خود سوء استفاده کنند.این افراد در همه حال حق به جانب هستند و بهترین ها را به قیمت زیر پا گذاشتن حقوق دیگران و استثمار آنها برای خود فراهم می کنند.

     جناب آقای قادرمرزی حقیقتاً جوابیه شما برای بنده و ذهن های بیدار و آگاه، متهمی را به تصویر می کشاند که در محضر قاضی برای تبرئه و مبرا کردن خود هر نوع دروغ و بهتان و کتمان، و از هر دری سخنی را به زبان می راند که شاید یکی از آن ها کارگر افتد و تبرئه شود.

     شکاف جهنمی فقر و غنا، فاصله ی عمیق و روز افزون طبقاتی، رکود و سقوط درآمد ملی، هبوط انسانیت، اقتصاد بیمار و فساد اداری، ضعف شدید مدیریتی، کاهش بهداشت روانی و افسردگی، اشتغال و بی کاری جوانان، اختلاس و ارتشاء، اعتیاد و عدم چاره اندیشی کارآمد، و ... تعدادی از واقعیات ملموس و حقایق محسوس امروز جامعه ما است. حل این مشکلات کار نماینده ای امثال شما برادر بزرگوار نیست بلکه تاریخ سازان و مصدق نام هایی را طلب می کند.

     حقیر نامه ای از سر دلسوزی و راهنمایی برای شما نگارش نمودم. خدای من، خدای مولانا و بسیار مهربان و رئوف و رحمان است اما از نگارش نامه ات چنین بر می آید که خدای تو بسیار جبار و قهار و بی رحم است نتیجه آن است که به خدای خودم سوگند یاد کنم نامه را با بغض و کینه ننوشته و در حین تحریر چهره شما را برای رعایت ادب و احترام در ذهن داشتم. می دانم که مشاورانت باز هم مسیر بی راهه ای را به تو نشان دادند همان هایی که دقیقه 90 و در آفساید همانند داستان کلیله و دمنه رهایت خواهند کرد. چرا که وقتی شما به بنده آن همه توهین را نمودی چگونه دوستانت به تو اعتماد کنند. نامه ات جز افترا و عصبانیت وتخریب حاوی هیچ مطلبی برای جامعه نبود اگر افترا و توهین را منها کنید باقیمانده صفر خواهد بود.

(فرمول ریاضی نامه شما: صفر=توهین و افترا- نامه شما)

خوب می دانید افترا و عصبانیت و پرخاشگری و رگ گردن بلند کردن نشانه ی عجز و ناتوانی و از سر ضعف است وگرنه آن را که پاک است از محاسبه و انتقاد چه باک است. دلیلی ندارد که عصبانی شوید. همیشه هم گفته اند که آدم ناتوان عصبانی می شود. پس این نشانه ی عدم شعور سیاسی حضرت عالی است. ای کاش نامه را می پذیرفتی و با روی گشاده از انتقاد نویسان پذیرایی می کردی تا به قول خودتان فصل شکفتن را احیا می کردی اما با این جوابیه بیشتر و بیشتر فضای ارعاب و ترس را در منطقه ترویج نمودی و پیداست که حاضر نیستی به انتقاد و حرف کسی گوش بدی یا بخوانی.

     توجه شما را به بخش هایی از نامه ای که نگاشته بودی جلب می کنم:

     الف) در بخشی از نامه مرا هوادار و بهره مند از معاون اول رئیس جمهور سابق خطاب نموده اید. از افکار عمومی سؤال می پرسم  بهره مندی یک معلم از آقای رحیمی ،که حدود دو دهه خدمت صادقانه در شهر های قروه و دهگلان داشته ام چه بوده است؟ راستی اگر این نامه از طرف گروهی از مردم به شما خطاب می شد جوابیه ای خارج از سراسر توهین را می توانستی بنویسی؟  از شما سؤال می پرسم که تو و امثال تو اگر شخصی هم چون رحیمی در کردستان نبود و برای انحراف و تنویر افکار عمومی، هراز گاهی به او در سخنرانی ها حمله می کنید، چیزی برای گفتن داشتید؟!   جناب آقای قادرمرزی یکی از خاطرات خودم را بازگو می کنم:

     روزی شاگردی با چهره ای شاد که شور جوانی و شوق داشتن از او می بارید، نزدم آمد دفتر خاطره و خودکاری به دست داشت و آرزومندانه گفت « می توانم خواهش کنم نصیحتی کنید که راهنمای زندگی ام باشد.» او را روبروی خود نشاندم و گفتم«گذر زمان همچون ارابه ای سنگین خاطرات و دفترچه ات را له خواهد کرد. این روز ها بازار نصیحت گرم است. روزنامه ها، کتاب ها، مجلات، فیسبوک، وایبر و لاین، صدا وسیما، سخن رانی ها، مصاحبه ها و ... که همه یا نصیحت یا اغلب فرمان می دهند محبت کن مرا معاف کن.»  برای او شعری از خیام که خطاب به حکمرانان و سیاستمداران بدون اندیشه آن زمان گفته است نوشته ام که معمولاً دانش آموزان درد کشیده و مستضغف آن زمان در صفحه اول کتاب هایشان به یاد دارند. نوشتم:

«ای چرخ و فلک نه عقل داری نه هنر              هرگز نکنی به کار آزاده نظر»

و در ادامه گفتم هر کس باید خود را با آزمایش و خطا در صحنه ی زندگی و اجتماع و درس گرفتن از تاریخ راه انسان بودن را بیابد و حقیقت های تاریخ را در یابد. انسان هایی که حقیقت تاریخ را نمی بینند به ویژه انسان های در مسند قدرت، تبدیل به دیکتاتوری امثال صدام می شوند که  یکصد وهشتاد هزار کرد را انفال کرد. جناب قادرمرزی امروز نه تاریخ کردستان گم شده است و نه آن روز های پر از گریه و زاری انفال آرام شده اند.

     یکی از دانش آموزان بنده در شهر قروه که نقش بسزایی در تحولات آن شهر داشت و سخن رانی های زیبای او در اذهان مانده است شبی در جلسه ای هزاران نقد تند را در حضور مردم، به آقای رحیمی نمودند اما ایشان خم به ابرو نیاوردند. سؤال این است به راستی اگر شما بودی و مسائل امنیتی زیر دستتان بود و در تقویمت خواسته های طرفدارانت را یادداشت نموده بودی چه برخوردی می کردی؟ باید منتقد شما شهادتین را بر زبان جاری می کرد.

     ب) در بخشی از نامه  نوشته بودی که شما اهل روستای خودلان و از توابع بیجار هستی لازم است بدانید که بنده حدود بیست سال از بهترین دوران عمرم را در شهر های قروه و به ویژه دهگلان معلم بوده ام و مانند یک عاشق به دانش آموزان عشق ورزیده ام. در آن دو سالی هم که آموزشگاه داشته ام تعداد زیادی از دانش آموزان را با تشویق های شبانه روزی به رشته های خوب دانشگاهی رهنمون شدم.

     امروز نخبه هایی امثال شما! بزرگترین نقش را در ایجاد شکاف بین مردم و سستی و کاشتن تخم نومیدی و اضطراب و بی اعتمادی و بسط دروغ و عوام فریبی ایفا کرده اید. نخبه هایی امثال شما در سالیان دور مهاباد را به بالا و پایین تقسیم نمودند و به جان هم انداختند. نخبه هایی امثال شما در اورامانات بذر نفاق و دو دستگی را کاشتند. البته حق با شماست در جوامع پوپولیستی جهان سوم اخلاق زدگی، خشونت گرایی، تهمت و افترا جزو ویژگی های آن جامعه است.

     ج) در بخشی از نامه نوشته بودیدکه خواسته اید بنده را به مرکز تربیت معلم (دانشگاه فرهنگیان) انتقال دهید. تدریس در دانشگاه فرهنگیان پست و مقام نیست که از شما طلب نموده باشم. تدریس در مرکز استعداد های درخشان (سمپاد) را به آنجا ترجیح می دهم.

     د) در بخشی از نامه ات همچون دوران انتخابات که کارشناسی روستا های دورافتاده ی سیستان و بلوچستان و خوزستان و چهار محال بختیاری را به خود اختصاص داده بودی که در طول دوسال زمان هم هیچ شخصی نمی تواند آن روستا ها را مسافرت برود، صحبت از پیگیری مطالبات مردمی و به ویژه پروژه های ملی نموده اید. چرا پیگیر ساخت ساختمان دفاتر نمایندگان مجلس در شهرهای قروه و دهگلان نیستی؟ سایت تابناک و رییس جمهور وقت  در سخنرانی خود در مجلس اعلام نمودند که پولی بیش از یک میلیارد تومان برای ساخت دفاتر مذکور به حساب شما واریز شده است و جنابعالی هم آن را تایید نمودید به مردم عزیز توضیح دهید این پول کجا هزینه شده است؟!  فقط دو کار زیر را هم به پیگیری هایت اضافه کنی همه چیز کامل می شود: تلاش و پیگیری مرمت برج ایفل فرانسه!! و تلاش و پیگیری در راستای طویل کردن جاده ی همدان- سنندج!!.

    ه) در بخشی از نامه صحبت از افزایش قیمت گندم نموده اید اولاً افزایش قیمت گندم طرح ملی و مصوب مجلس می باشد چرا شما برادر عزیز می خواهید منحصرا ً به خود اختصاص دهید؟ ثانیاً آیا این افزایش قیمت جوابگوی زحمات دهقانان و کشاورزان عزیزی می باشد که دستانشان زیر فشار زیاد کار پینه بسته است؟

     و) در قسمت هایی از نامه افترا و توهین های فراوانی نسبت به برادر بزرگم خالد عباسی انجام داده اید که از شأن وکیل و نماینده ی مجلس به دور است . جناب قادر مرزی قرار  بر این نیست چون مصونیت سیاسی دارید  هر شهروندی را مورد عتاب و سرزنش و توهین قرار دهید. در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشید و قضاوت را با توجه به شناختی که مردم دهگلان از خدمات شبانه روزی ایشان در  احداث و ساخت بلوارها و میادین شهر به ویژه میدان و بلوار امام شافعی  و آسفالت خیابانها و کوچه ها در زمانی که  شهردار دهگلان بودند، دارند به افکار عمومی می سپارم.

در پایان از شما نماینده عزیز تقاضا دارم با توجه به جایگاه والای شما  که برآمده از قدرت مردم است، حرمت و احترام مردم و موکلانت را رعایت فرمایید. چون  انسانهایی که بار مسولیت را بردوش دارند  باید آستانه تحمل  خود را بالا ببرند و با حرمت از دیگران یاد کنند. شما را به خدای منان می سپارم.

 


 

نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه سوم شهریور 1393 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت


نامه ی انتقادی عابدعباسی به حامد قادرمرزی

***اندر حکایت فصل شکفتن***
     با سلام خدمت جناب آقای دکتر حامد قادرمرزی نماینده محترم شهرهای قروه و دهگلان:
     حقیقتا" در این شرایط و برهه ی خاص از گذر زمان، روزگاری که خاورمیانه جنگ و خونریزی وظلم و تعدی را فرا گرفته است، روزگاری که مردم مظلوم و ستم دیده کرد شهر کوبانی سوریه قربانی جهل از خدا بی خبران شده اند، روزگاری که کودکان و طفلان معصوم هنگام بازیهای کودکانه با ترکش خمپاره ها و راکت و بمب هواپیما ها پرپر می شوند و ... دست بردن به قلم برای هر انسان آزاد اندیشی سخت خواهد بود.
     جناب آقای قادرمرزی غرض از نوشتن این مطالب نمی خواهم مردم عزیز منطقه را نا امید و یا مأیوس نمایم اما هرگز نمی توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس گیر و رنج طاقت فرسای مردم باشم. جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه های حکومت، و انقلاب یعنی تضمین خواسته های ملت و بر همین اساس به بنده و دیگران اجازه دهید که شما را مورد نقد قرار دهند نه اینکه  ناخواسته فضای رعب و وحشت بر جامعه و ادارات منطقه حاکم شود.
     حقیر که مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در پیروزی شما داشته ام، خود را مکلف می دانم و از سر غیرت و درد می پرسم تکلیف این همه کاستی و ناراستی و قصور  و فتور در منطقه چیست؟ شما سخن نماینده تهران در مجلس که فرموده بودند نمایندگان باید عرق شرم بر پیشانی داشته باشند که چرا قیمت خودرو با این شیب تند بالا میرود و چرا نمایندگان از حقوق ملت دفاع نمی کنند عوامفریبی نامیدید و فرمودی آن نماینده عوام فریب است و تا عوام هست عوام فریبی هم خواهد بود. آری براستی حق با شماست و این درد جامعه ی ماست. جناب آقای قادرمرزی سخنرانی های دوران تبلیغات را به یاد می آوری؟ یادت هست که می گفتی چرا پلیس راهنمایی و رانندگی مردم را جریمه می کند؟! یادت هست که می گفتی چرا احشام و ستور و چهارپایان  از منطقه خارج می شوند؟! یادت هست که صحبت از کارخانه ی پودر استخوان می کردی؟! یادت هست در CD های تبلیغاتی فرهنگ و فولکلور کردی و احترام به لباس زنان را پاس می داشتی؟! حضرت عالی نام این ها را چه می گذاری؟ آیا به نظر شما این گونه سخنان عوام فریبانه نبود؟ جناب آقای قادرمرزی آیا این بود آنچه را که با مردم پیمان بستی؟ آیا این بود آن چه را که در قسم نامه ات تحریر و تقریر می کردی؟ در طی این دو و نیم سال در راستای کدام یک از این ها قدم برداشتی؟ چند سمینار و کنفرانس برای پاسداشت فرهنگ کردی به راه انداختی؟ در مجلس تا چه اندازه در دفاع از زبان کردی قدم برداشتی؟ کاک حامد جوان، آیا خلوت گزیدن و رفتن به دنیای مجازی از جمله  viber (وایبر) و line (لاین) و  we chat (ویچت) و ... و ارتیاط با چند دوست انگشت شمار را کار برای منطقه نام گذاری می کنید؟آیا رفتن به دنیای این نرم افزارها که متأسفانه جوانان به خاطر بیکاری و عدم داشتن شغل به عنوان سرگرمی از آنها استفاده می کنند و هزاران دریغ و افسوس بعضی از جوانان عزیز افسردگی هم گرفته اند تبلیغ منفی نمی دانید؟آیا به جای این ارتباطات بهتر نیست به فکر اشتغال جوانان باشید؟ آیا بهتر نیست وقت گرانبها را پی گیر مطالبات و ارتباط با آلام و درد های مردم نمایید؟ عجبا از این بهار و فصل شکفتنی که برای منطقه و جوانان و نخبگان وعده داده بودید.  ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یکی وفا نکند.
     شما بعد از پیروزی در سخنرانی خود معاون اول رئیس جمهور سابق را فردی توانا معرفی کرده و عنوان نمودی دست ایشان را برای خدمت به منطقه و کردستان خواهید بوسید. در دوران معاونت اولی ایشان در معارفه ی مدیران منصوب به او شرکت می نمودید تا مردم تصور نمایند که شما دارای قدرت سیاسی هستید. با کمرنگ شدن حضور نام برده در صحنه ی سیاست رویه ی دیگری در پیش گرفتید و در مجلس اعلام نمودید که ایشان فردی نا توان بوده و به کردستان خیانت نموده است. آیا این سیاست یک بام و دو هوا نیست؟ بالاخره برای مردم روشن نمایید که اصلاح طلب هستید یا اصول گرا؟ به نظر حقیر کسی که دارای مدرک دکتری و تحصیلات آکادمیک می باشد اگر اشتباه سیاسی کند برای مردم قابل بخشش نیست. آقای سید مسعود حسینی دارای تحصیلات دانشگاهی نبود اما قلبش با مردم بود و هنوز هم ماندگار است.
     جناب آقای قادرمرزی سپردن وکالت به شما مرا به یاد این تمثیل و شعر زیبای مولانا می اندازد :
                          مرد میراثی چه داند قدر مال         ***         رستمی جان کند و مجان یافت زال
                         هر که ارزان خرد ارزان دهد         ***         گوهری طفلی به قرصی نان دهد
     آری حرکت آزاد و دموکراتیک منطقه را ارزان بدست آوردی و ارزان فروختی، شما باید این حقیقت را بپذیری که پیروزی شما مرهون و مدیون مبارزه ی انتخاباتی حبیب ا... قادرمرزی در رقابت با برادر معاون اول رئیس جمهور سابق بود. شما در بعضی محافل عنوان می کنی  برای مردم خارج از منطقه هم کار می کنید آیا بهتر نیست به فکر آن  مردان و زنان و پیران و مردم مظلوم حوزه انتخابیه خودتان باشید که هنوز هم  به وعده های زیبای انتخاباتی در CDهای شما امیدوار و چشم دوخته اند.
جناب آقای قادر مرزی شما را وصیت و سفارش می نمایم که به قول دکتر شریعتی در میدان سیاست همچو یک شیر باشید . چون شیر در برابر نگاه روباهان و گرگان و جانوران نمی نالد و سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سر شکنجه آمیز ترین دردها حفظ می کند.شما باید پیوندت با این جامعه فقط و فقط به خاطر رسالت و وظیفه ات باشد نه چیز دیگر.پیوندت باید روزمره و همه روزه باشد.انسانی که در میدان سیاست است باید دارای ابعاد مختلف شخصیتی باشد.همانند یک کارگر ساده با دست های پینه بسته اش زمین را بکند و همانند یک عاشق عشق بورزد و همانند یک همسر وفادار به خانواده عشق بورزد و همانندیک معلم اخلاق ، مظهر و سر مشق فضایل انسانی برای جامعه باشد.
      پروردگارا "به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به مؤمنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به نویسندگان ما تعهد و به نا امیدان ما امید و به حسودان ما شفا عطا فرما". ای خدای کعبه "مردم را قربانی جهل شرک و دربند جور نمرود نپسند".
عابد عباسی
دبیر ریاضی دبیرستان های دهگلان و سنندج و مدرس دانشگاه کردستان


 

نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


" گذری بر انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره ی نهم شهرستان های قروه و دهگلان "


     همانطور که در جریان بوده و هستیم، انتخابات مجلس شهرستان های قروه و دهگلان در دوازدهم اسفند ماه ۱۳۹۰ که نهمین دوره ی آن بود برگزار شد. از همان روز های آغازین پاییز و شاید اوایل تابستان حدس و گمانه زنی های فراوانی در چگونگی صحنه ی انتخابات در سطح مسائل سیاسی منطقه ای و ملی و ارتباط آن با سیاست های مرکز، در جریان بود. آنچه مشخص بود، فضای آرام حاکم بر انتخابات به دلایل مختلف از جمله ورود یا عدم ورود اصلاح طلبان به فضای انتخابات بود همین امر موجب یکدست شدن فضای حاکم شده بود و راه را برای ورود کاندیداهای جدید فراهم کرده بود. از همان اوایل تعدادی از تحصیل کردگان دانشگاهی و فعالان سیاسی منطقه، همراه با مردم خسته از وعده وعید ها و شرایط بد اقتصادی و بی کاری جوانان و خیلی از مسائل ناگفته ی دیگر فضای انتخابات را به سمت تحریم حرکت می دادند اما در روز انتخابات بر خلاف انتظار، حضور مردم چشمگیر بود.بدیهی است که تبلیغات طرفداران تحریم یارای مقابله با تبلیغات پوپولیستی نامزد های انتخاباتی را نداشت. پیش بینی می شد تقریباً بین ۶۵۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ نفر در انتخابات شرکت کنند اما بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر از مردم منطقه پای صندوق آمدند. هیچ کس در آغاز فکر نمی کرد دکتر حامد قادرمرزی جوان، پیروز انتخابات شود عوامل و پارامتر های تأثیر گذار  در پیروزی حامد جوان را می توان به صورت زیر بیان کرد:

۱) جوان بودن و انرژی فوق العاده

۲) میزان تحصیلات

۳) پشتیبانی نیرو های تحصیل کرده و تقریباً به طور نسبی روشن فکر جامعه در عقبه ی تیم انتخاباتی

۴) ضعیف بودن کاندیدا های رقیب

۵) غفلت سید عماد حسینی نماینده ی قبلی که همچنان مست پیروزی بود

۶) تبلیغات پوپولیستی و شناخت تیم تبلیغاتی حامد جوان از خواسته های مردم

۷) CD های او و به تصویر کشیدن فقر آشکار منطقه و تأکید بر پایداری خانواده اش به فرهنگ سنتی

۸) آشنا بودن نام ایشان و مظلومیت نام حبیب الله قادرمرزی در منطقه به خاطر ابطال انتخابات گذشته در حالی که به مجلس راه یافته بود

     در زمینه ی حمایت نیرو های تحصیل کرده می توان به حمایت اساتید دانشگاه کردستان، دانشکده ی علوم که بعضی از اساتید آن خود متولد روستای قادرمرز هستند اشاره کرد. همچنین حمایت فرهنگیان  دهگلان که شاید یکی از انتخابات های منطقه بود که منفعل نبودند. اما نقدی بر اقشار فرهنگی وارد است که متأسفانه انتخابات را با دیدی ظاهری نگاه کرده و به جای اینکه از فضای انتخابات و تریبون های موجود برای آگاه سازی جامعه، تمرین دموکراسی، آماده کردن جامعه برای شرایط بحران، القای تفکرات سیاسی، آشنایی مردم کردستان با تاریخ گذشته ی خود و بازیچه قرار گرفتن توسط قدرت های بزرگ در طول تاریخ به  فرستادن یک نفر به مجلس بسنده می کند و تا چهار سال بعد خبری از تعامل فکری با نماینده هم نیست.

      آقای حسینی فکر می کرد آرای او با یک تصاعد هندسی رشد خواهد کرد او فکر می کرد که آرایش همانند دوره های قبل از ۷۰۰۰ به ۱۵۰۰۰ و از ۱۵۰۰۰ به ۳۰۰۰۰ خواهد رسید و در این دوره انتظار داشت ۶۰۰۰۰ رأی کسب کند. تصاعدی هندسی با قدر نسبت ۲! غافل از اینکه آرای دور قبلی اش به  کمتر از نصف نیز می رسد .شکی نیست که سید عماد حسینی یکی از نمایندگان دارای تخصص در مجلس بود و در مسأله ی فرمانداری شدن بخش دهگلان اعتقاد به عدم تأثیر گذاری او دور از انصاف است اما یکی از عوامل شکست ایشان چسبیدن به قدرت برای به دست آوردن نیاز های منطقه و پیشرفت قدرت سیاسی خود بود اگر او به فعالیت های سیاسی و تلاش در جهت بیان درد ها ورنج های مردم و مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مردم کردستان فعالیت می نمودند قطعاً باز هم وکیل مردم می بودند و پشتوانه ی مردمی را از دست نمی داد .انتخابات تمام شد مردم هم به خاطر پی گیری حداقل درد ها و رنج هایشان در مجلس، دکتر قادرمرزی را به مجلس فرستادند. ایشان باید شایستگی ها و لیاقت و توانایی های خود را در مجلس به اثبات برساند. او باید همانطور که در زمان انتخابات با شفافیت و شجاعت صحبت می کرد در مجلس نیز همانگونه باشد و مردم نیز در هر زمانی از مجلس نهم حامی و پشتیبان او باشند چرا که پشتیبانی مردم  اطمینان خاطر بیشتری برای پیگیری خواسته ها خواهد داد. لازم به ذکر است موفقیت فقط شکست نخوردن نیست و انسان های بزرگ که موفقیت های بزرگ را به دست می آورند حتماً شکست های سنگین را نیز تجربه می کنند.


 

نوشته شده توسط عباسی در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 7:0 موضوع | لینک ثابت


چه رقت بار است نالیدن یک شیر

چه رقت بار است نا لید ن یک شیر! همچون گریستن یک مرد است ! همه از طوطی که در قفس اسیرش کرده اند شکوه میکنند ، به باغ وحش برو! یک نره شیر وحشی را ، پا دشاه وحوش ، سلطان جنگل که سایه اش در صحرا هراس میافکند و نعره اش در کوهسار لر زه میانداخت وسگان وروبهان وشغالان وگوسفندان وماران و سوسماران وخزند گان کثیفی که سینه بر خاک میکشند وصیادان طماعی که با تفنگ به صید میآ یند از او میهراسند ، می گریختند  و..... حال که در باغ وحش در قفسی آهنین و تنگ اسیرش کرده اند آ نچنان تنگ که سری نمی تواند برگرداند و ببین که یک خدمتکار بزدل و نوکر صفتی نگهبان او است. خوراکش می دهد! چه می دهد؟ به شیری که غزالان رمنده ی وحشی را می گرفت و می شکست و "و بماند آنچه، روباه از آن سیر می خورد" حال در یک کاسه ی رویی آبگوشتی ترید میکنند، یا تکه گوشت و استخوانی بویی ناک و یا آردی از جو و ذرت خمبر میکنند واز آنچه روبهان و شغالان و سگان و مرغان خانگی و خران وحشی و گورخران و اسبان و گاوان و شتران باغ وحش را می خورانند به او می دهند! او را با این "جانوران" هم زنجیر کرده اند تجلیل و تعظیم هم می کنند، کودکان و زنان و مردان کودک چشم و زن دل را هم به تماشا می آورند و آن ها هم دور قفسش را میگیرند و خوششان می آید: عجب یالی! عجب دمی! عجب گردنی! عجب رنگی! عجب هیبتی! عجب شجاعتی! ... آن زن ها یا شبه مرد ها یا بچه فضول های بد جنس به طرف پارس می کنند بد می گویند یا با سر چوبی او را آزار می دهند و او در گوشه ای آرمیده است و بی تفاوت آن ها را می نگرد! و غالباً نمی نگرد! بچه ها و زن ها و مرد ها فریاد می زنند و در گوش هم پچ پچ می کنند که ... دارد چرت می زند، بی حال است، غصه می خورد! جنب و جوشی ندارد! بریم سر قفس اون حیوون ها ! خرگوش ها و میمون ها و سگ ها و چغوک ها، بهترند شور و شعف و آواز و بازی! به به! یک مویز بندازی پیش میمون ها صد تا ملق برات می زنند! چیه این شیر! مغرور و متکبر و بی حال و سرد و بی جوش! همه اش اسم و شهرت و آوازه است و بی خودی! بیا ببین! بی خو د این هم اسم در کرده! شیر، روز ها پیش چشم آدم ها و حیوان ها، پیش چشم نگهبانش هرگز نمی نالد.

 

*برگرفته از آثار دکتر شریعتی


 

نوشته شده توسط عباسی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:37 موضوع | لینک ثابت